الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
232
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
تأثر ، معنى « از موجودىِ ديگران گرفتن » دارد و به عبارت ديگر در مورد تأثير ، لازم است مؤثر اثر را واجد باشد ، و در مورد تأثر ، متأثر بايد فاقد اثر باشد ؛ و البته « فقدان » نمىتواند « وجدان » شود و به همين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شى است نمىتواند فعليت همان شى را كه ندارد به خود بدهد . استعداد پذيرش صورتها را داشتن غير از فعليت صورتهاست و استعداد تنها كافى براى فعليت نيست ، بلكه شرط لازم است فاعل بايد افاضه فعليت كند . درست است كه فعليتهايى كه در ماده بهوجود مىآيند با تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط مناسب ، بهوجود مىآيند ، ولى بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب در ماده مىتواند فعليت تجزيه و تركيب را بهوجود آورد ؟ و آيا امكان شرايط ، همان فعليت شرايط مىباشد ؟ و آيا فعليت تجزيه و تركيب و پيدايش شرايط كه همه از سنخ حركت مىباشند ، محرك - كه يك نوع علت فاعلى است - نمىخواهد با اينكه حركت بىمحرك نمىشود ؟ آرى اينان اول در ماده حركت دايمى اثبات كرده و مىگويند : « انبوه بىشمارى از اجزا در فضا به همديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل مىدهند » و پس از آنكه اين كار را با « اتفاق » ساختند مىگويند « اتفاقى نيست و علت - يعنى علت مادى - ثابت است » و هر جا علتِ فاعلى روشن مىبينند نام « شرط » به وى داده و آهسته از كنار آن رد مىشوند در صورتى كه ما مىدانيم واقعيت اشيا با نامگذارى تغيير نمىپذيرد و بحث فلسفى هم تئورى خالى را كه هيچ اثبات نشود برنمىدارد . يعنى اگر تئورى خالى در فلسفه راه اثباتى نداشته باشد فلسفه آن را تحمل نمىكند . ما خدا را چگونه تصور مىكنيم مقصود علامه چنان چه ذيلًا مىخوانيم اين است كه ما انسانها از هر جهت محدوديم ، از نظر حواس در محدوديت قرار داريم چشم نمىتواند مسافت دورى را مشاهده كند و